آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - بازى با ميراث نگاهى به يك سرقت تحقيقى - ابراهيمى عبدالله
بازى با ميراث نگاهى به يك سرقت تحقيقى
ابراهيمى عبدالله
البرهان فى تفسير القرآن, تصحيح سيدمحمود موسوى زرندى, ٤ج, ١٣٧٥, انتشارات اسماعيليان.
ييكم. عالمان, مفسّران, فقيهان, متكلمان, محدثان و متفكران از آغازين سده تاريخ اسلام در جهت تبيين حقايق اسلامى, تفسير آموزه هاى قرآنى و تدوين انديشه اسلامى بسى كوشيدند و با رقم زدن آثارى بسيار, فرهنگ مكتوب اسلام را شكوه بخشيدند.بسيارى از اين آثار در گذرگاه زمان, در حادثه ها, هجوم ها, و يا بى توجهى هاى ميراث داران, از ميان رفت و تباه شد و آثار بسيارى نيز ناشناخته و به دور از دسترس عالمان در كتابخانه هاى بزرگ فهرست نشده و يا در مجموعه هاى خصوصى و خانوادگى در زاويه انزوا مانده و خاك مى خورند. آثار بسيار مهم و ارجمندى نيز در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى شناخته شده و در قفسه هاى كتابخانه ها, همت والاى محققانِ درد آشنا و فرهنگ دوست شايسته را به احياء, تحقيق و پژوهش فرا مى خوانند. همين جا يادآورى كنم كه شمارى شايان توجه از آنچه كه در آغازين سال هاى حضور چاپ به چاپ سنگى نشر يافته است, نيازمند چاپ منقح است و متأسفانه برخى از آثارى كه در اين سال هاى اخير به اصطلاحْ تحقيق, تصحيح و تعليق شده است, شايسته عنوان تحقيق و تصحيح نيستند كه بگذريم….
در اين ميان همت والاى محققان و مؤسسات پژوهشيِ, ستودنى است كه در جهت احيايِ ميراث كهن و آثار فاخر با كوششى درخور, كارهاى عظيم را سامانى داده اند.
دوم. (البرهان فى تفسير القرآن) نگاشته عالم جليل, محدّث نبيل و مفسّر برجسته قرن دوازدهم هجرى از تفاسير ارجمند, مهم و سودمند شيعه است و در ميان تفاسير (مأثور) جايگاه بلندى دارد. اكنون در انديشه نقد محتوايى اين تفسير نيستيم و از آنچه جريان (تفسير مأثور) رنج مى برد و مآلاً اين تفسير نيز, سخن نمى گوئيم; امّا بر اين نكته تأكيد مى ورزيم كه (البرهان) به لحاظ جامعيت و اشتمال بر بخش اعظم روايات تفسيرى, تفسيرى است بس سودمند و كارآمد. تفسير (البرهان …) سال ها پيش با تصحيح آقاى سيدمحمود موسوى زرندى تصحيح و در چهار جلد به سال ١٣٧٥ قمرى نشر يافته بود. سپس به گونه افست از سوى انتشارات اسماعيليان منتشر شد و ما در اين مقال بدان با عنوان (اسماعيليان, يا چاپ (اسماعيليان) اشاره مى كنيم. مصحّح محترم در فرجام جلد اوّل تصريح كرده اند كه كتاب را بر اساس نسخه هاى خطّى و مقابله و سنجش آن با نسخه چاپى تصحيح كرده است, امّا به هيچ روى از تفصيل و چگونگى نسخه ها و نيز شيوه تصحيح و گزينش متن سخن نگفته است.
بخش تحقيقات (بنياد بعثت) با همتى بلند و تلاشى در خور و با تكيه بر سه نسخه خطى و مقابله و سنجش فرايند مقابله نسخه ها با چاپ سنگيِ نشر يافته به سال ١٣٠٢ و چاپ حروفيِ پيشگفته, تحقيق و در پنج مجلد منتشر كرده است.
سوم. سرقت آثار ديگران, پيشينه اى كهن دارد. كسانى بسيار در گذرگاه زمان حاصل رنج ساليان كسانى را بر مى گرفتند و با اندكى دگرگونى آن را به نام خود نشر مى دادند. اكنون نيز اين ماجرا در عالم تحقيق, تأليف و ترجمه كم نمونه نيست, و شگفتا دزدى! آن هم در فرهنگ و ثقاقت; آيا اين جز خيره سرى است و جلاقت! امّا اگر اين حركت تأسف بار و زشت در متنى مقدس و تفسير قرآن انجام شود ـ راستى را ـ تحمّل كردنى نيست. آنچه اين قلم را واداشته است تا اين سطور را قلمى كند, اتفاقى است زشت در اين زمينه و حركتى بس ناهنجار در اين مقوله.
گفتيم بخش تحقيقات بنياد بعثت, تفسير جليل (البرهان) را با دقت و حوصله و از پس سال ها تلاش با تحقيقى استوار نشر داده اند. آنان در اين تحقيق ـ كه شايسته معرفى تفصيلى است ـ از جمله كارهاى ذيل را انجام داده اند.
١. مؤلف جليل در آغاز كتاب گفته اند كه از برخى كتاب ها نسخه هاى متعدّدى در اختيار داشته است و با مقابله نسخه ها متن مصححى را سامان داده و از آن نقل كرده است. اين سخن نشان مى دهد كه برخى از نسخه هاى وى مغلوط و دچار تصحيف و تحريف بوده است. از اين روى آن بزرگوار پس از تنبّه بدين نكته از مراجعه كنندگان به كتاب خواسته است اگر به نسخه اى استوارتر برخورد كردند, لغزش ها و نااستوارى هاى نقل هاى وى را بسترند.
از اين روى محققان به هنگام تحقيق و تصحيح به مقابله نسخه ها بسنده نكرده اند و فرايند سنجش نسخه ها را با مصادر احاديث نيز سنجيده و اختلاف نسخه ها با مصادر نقل را در پانوشت ها آورده اند, و اگر متن (برهان) را نااستوار يافته و سقط در آن يافته اند, افتادگى ها را با توجه به مصادر ترميم كرده افزودنى ها را در ميان هلال نهاده اند, و نااستوارى ها را به پانوشت برده و آنچه را با توجه به منابع اصلى استوار يافته اند, در متن آورده اند.
٢. مقابله و سنجش نسخه ها و ثبت اختلاف ها
٣. تخريج احاديث, و نصوص از منابع معتُمد مؤلف و سنجش با مصادر و ثبت و ضبط اختلاف ها.
محققان يادآورى كرده اند كه گاه مؤلف احاديث را با واسطه گزارش كرده است. در مواردى از اين دست, احاديث را به كتاب واسطه و نيز مصادر اصلى ارجاع داده اند; جز مواردى كه منبع اصلى مفقود بوده است.
٤. تصحيح أسانيد روايات و اسماى روات و اعلام با تكيه بر مصادر معتبر در اين موضوع.
روشن است كه اين, كارى است كارستان و بس دشوار; به ويژه اينكه بسيارى از مصادر مؤلف بدون تحقيق باقى است. از اين روى در اين مصادر نيز كوشيده اند به نسخه هاى اصل و استوار مراجعه كنند. به مثل براى تصحيح روات روايات (بصائر الدرجات) به نسخه چاپى آن اعتماد نكرده اند; بلكه به نسخه خطى كتابخانه آيت اللّه مرعشى ـ رضوان اللّه عليه ـ به شماره ١٢٥٣ مراجعه كرده اند كه دقيق تر از نسخه چاپى است.
٥. ضبط نام هاى راويان, اعلام و شهرها با اعراب با تكيه بر منابع معتبر در اين زمينه; مانند ايضاح الأشتباه علاّمه حلى, الأنساب سمعانى و ….
٦. مؤلف بزرگوار افزون بر آنچه در ذيل آيات آورده, گاه به رواياتى كه بر موضوع دلالت دارند و مؤلف آنها را در صفحات گذشته به مناسبت آورده و يا در صفحات آينده خواهد آورد, با عبارت هاى (تقدم) و (يأتى) اشاره كرده است. محققان اين موارد را نيز به دقت شناسايى كرده و شناسانده اند.
٧. استدراك. محققان در پايان سوره ها با جستجو در منابع تفسيرى مأثور, رواياتى را پيدا كرده و گزارش كرده اند كه در تفسير برهان نيامده است. اين گونه روايات را در پايان و با عنوان (استدراك) آورده اند تا از متن جدا باشد و با آن درنياميزد و هم محققان را سودمند افتد.
٨. استوارسازى متن. بر اساس آنچه تاكنون آمد و با توجه به آنچه گروه هاى ياد شده انجام داده اند گروهى از محققان كوشيده اند متنى به دور از تصحيف, تحريف و ناهنجارى ارائه دهند و افزون بر آنچه ياد شد, واژه هاى دشوارياب را نيز تفسير و تبيين كنند.
اين پژوهشِ ارجمند, از پس هشت سال تلاش مستمرِ گروهى از محققان كه نام نيكشان در مقدمه كتاب آمده است (ص ٦٦) سامان يافته در پنج جلد رحلى منتشر شده است. شكرالله مساعيهم الجميله.
چنانكه پيشتر آوردم, اكنون آهنگ ارزيابى اين پژوهش را نداريم. از اين روى از ارائه نمونه ها در مواردى كه ياد شد تن مى زنيم و نكات ديگرى نيز هست كه ـ اختصار را ـ از آوردن آنها نيز خوددارى مى كنيم.
به هر حال (واحد تحقيقات بنياد بعثت) به نشر ١٠ جلدى آن به قطع وزيرى در بيروت نيز همت ورزيده است.
(البرهان فى تفسير القرآن) چاپ (مؤسسه اعلمى بيروت)
(مؤسسة الأعلمى للمطبوعات) در بيروت از مراكز نشر معروف و تقريباً پيشينه دار آن ديار است و آثار فراوانى را چاپ و نشر كرده است. متأسفانه افزون بر ديمى كارى در نشر, گاه نشر برخى از آثار ديگران را با مُثله كردن و تباه ساختن و يا عيناً و بدون دَخْل و تصرّف و فقط با نسبت تحقيق و تصحيح آن به ديگران نشر مى دهد كه نوعى سرقت, خيانت و ناهنجارى فرهنگى است. آنچه زمينه نگارش اين صفحات را براى اين قلم الزامى ساخت, چاپ مؤسسه اعلمى است از تفسير (البرهان …). اين چاپ در هشت جلد به ضميمه (مرآة الأنوار) به عنوان مقدمه تفسير كه پس از اين درباره آن توضيح خواهم داد, با هيئتى چشم نواز و حروف و تجليدى زيبا نشر يافته است.
ظاهر چشم نواز آن جذاب و كشش آفرين است. اين بنده چاپ بنياد بعثت را ديده بودم, كه با همه ارج و شايستگى در تحقيق و حروف خوب و چشم نواز, هيئتى ناهنجار دارد, با مجلّداتى قطور و صحافى و تجليدى نه در خورِ اين تفسير ارجمند. چاپ (اعلمى) را با انبوه ارجاع ها و پانوشت هاى فراوانِ توضيحى ديدم اين چاپ با پيشينه آشناييم با آن مؤسسه با نوع كارهاى آن ناسازگار مى نمود; ولى به پندار اينكه كارى است استثنايى خريدم. امّا در همان روزهاى اوّل, متوجه شدم كه اين چاپ يكسر انتحال است و سرقت; سرقتى بس ناجوانمردانه. با بنياد بعثت تماس گرفتم تأييد كردند با دلى آكنده از اندوه كه ثمره بيش از هشت سال پژوهش آنان بدين آسانى به يغما رفته است. آنان در سنجش چاپ (اعلمى) با چاپ (مؤسسه) ياد داشت هايى داشتند كه از سر لطف در اختيارم نهادند و اين است نتيجه اين سير و سفر و گشت و گذار در اين سرقت ناهنجار.
بر روى جلد چاپ (اعلمى) آمده است (حقَّقه و علّق عليه لجنة من العلماء و المحققين الأخصائين) و در ص ٤ آمده است (جميع الحقوق محفوظه و سحلّه للناشر)!! شگفت انگيز نيست؟! خواهيم ديد كه جز مواردى اندك و غيرقابل توجه, چاپ (اعلمى) عيناً چاپ (بنياد) است; حتّى در متن و نشانه گذارى ها و امور سجاوندى و ….
اكنون به بررسى و مقابله اين دو چاپ بپردازيم.
١. در چاپ (بنياد) موارد اندكى از روايت ها از قلم افتاده است. اين موارد در چاپ (اعلمى) نيز چنين است و روشن است كه اگر موارد به سهو در چاپ اعلمى هم سقط مى شد, نبايد عيناً موارد چاپ (بنياد) مى بود و اين نيست جز سرقت بدون هيچ گونه مراجعه به نسخه ها و حتّى چاپ هاى سنگى و حروفى (البرهان). نمونه را بنگريد:
در ص ٣٠٠ از چاپ اسماعيليان حديثى آمده است به شماره ٢٢ كه بدين سان شروع مى شود: عن ابن ميثم بن يحيى عن جعفر بن محمد قال ما من مولود….
اين حديث در (البرهان) از (تفسير العياشى) ج٢/٢١٨ نقل شده است, به شماره ٧٢ كه از چاپ (بنياد) (البرهان) افتاده است كه بايد در ج٣, ص ٢٧٠ و پس از حديث ٢٣ قرار مى گرفت. چنين است چاپ اعلمى كه فاقد اين روايت است و بايد در ج٤, ص ٢٩٥ و بعد از حديث ٢٣ قرار مى گرفت!
در ذيل آيه ٦٩ سوره يوسف به نقل از تفسير على بن ابراهيم روايتى آمده است كه بدين سان آغاز مى شود:
(ولمّا دَخَلوا) من حيث امرهم ابوهم … ج١/
اين حديث نيز از چاپ بنياد افتاده است كه بايد در ج٣, ص ١٨١ بعد از حديث ٢ مى بود. حديث در تمام نسخه هاى برهان موجود است و از جمله در چاپ اسماعيليان ج٢/٢٥٧; امّا از چاپ (اعلمى) نيز افتاده است كه بايد در ج٤, ص ١٩٦ بعد از حديث ٢ مى بود!!
٢. بر اساس آنچه پيشتر آورديم محققان گاه در متن برهان با توجه به منابع و مصادر اصلى و يا سير بحث و اقتضاى مقام تصرفى كرده اند و آن را ياد كرده اند; به مثل در تفسير سوره يوسف, ذيل آيات ٨٢ ـ ٥٨ در چاپ بنياد حديث ٣١ از على بن ابراهيم قمى بر حديث ٣٢ از محمد بن يعقوب مقدم آورده شده است. اين ترتيب در تمام نسخه هاى (البرهان) و از جمله چاپ اسماعيليان ج٢/٢٦٢, ج ١٣ و ١٤ به عكس است. اما چاپ مؤسسه اعلمى در ترتيب, مانند چاپ (بنياد) است: ج٤/٢٠٧ ج٣١ و ٣٢, و نه نسخه ها و چاپ اسماعيليان.
در تفسير (البرهان) جلد ٣/٢٢٠, ح٢ ذيل آيه شش سوره قصص قرار گرفته است كه به واقع تفسير آيه ٤ از سوره قصص است و بايد ذيل آن آيه مى آمد. محققان (بنياد) چنين كرده اند: ج٤/٢٤٩, ح٢. چنين است چاپ اعلمى: ج٦/٥٣, ح٢.
در نسخه هاى (البرهان) و چاپ حروفى آن, تفسير آيه١٦ از سوره نمل بعد از آيه ٢٦ قرار گرفته است (چاپ اسماعيليان ج٣/٢٠٣). آيا مؤلف چنين سهوى كرده است؟ يا استنساخ كنندگان؟! به هر حال محققان تفسير آيه را با سه روايت ذيل آن بر جاى خود نهاده اند (ج٤/٢٠٤) و بر اين نمط رفته است چاپ (اعلمى) ج٦/٢٢ در ذيل آيات ٣٥ ـ ٢٧ از سوره حجر.
مؤلف از برخى مفسّران نقل دراز دامنى را آورده است; مشتمل بر نقل ها و روايات ديگر,و مجموع آنها را ذيل دو روايت نقل كرده است. اين نقل ها در چاپ اسماعيليان صفحات ٣٢٩ يا ٣٤١ را فرا گرفته است. محققان (بنياد) با توجه به رواياتى كه در ضمن اين نقل طولانى آمده است, اين گزارش هايِ طولانى را به ده حديث تقسيم كرده اند كه در صفحات ٣٤١ ـ ٣٦١ /ج٣ آمده است. چنين است چاپ اعلمى (ج٤ ص ٣٦٠ ـ ٣٨٦ ) با همان تقطيع و شماره گذارى و آغاز و پايان!!
٣. آنان كه به تفسير (البرهان) مراجعه كرده اند, مى دانند كه شيوه مؤلف چنين است كه چند آيه را از سوره آورده, سپس احاديث مشتمل بر تفسير آنها را گزارش مى كند. مؤلف جليل گاه از اين شيوه غفلت كرده است و بدون اينكه آيات را ياد كند, احاديث را گزارش كرده است. در اين گونه موارد محققان (بنياد) براى يكسان سازى تفسير آياتى را آورده اند و ذيل آن روايات تفسيرى را. روشن است كه اين گونه گزينشْ ذوقى است و نيز مستند بر توجه به هم سياق بودن چند آيه و … طرفه آنكه در تمام اين موارد, چاپ (اعلمى) عين چاپ (بنياد) است. گويا اين بزرگواران در سرقت نيز از استعداد كافى برخوردار نبوده اند. نمونه را بنگريد:
السورة:
يونس/ آية ٣٩ ـ ٤٦
يونس/ آية ٦٥ ـ ٧١
يونس/ آية ٨٤ ـ ٨٦
هود/ آية ٢٤ ـ ٣١
هود/ آية ١١٨ ـ ١٢٣
يوسف/ آية ١ ـ ٣
يوسف/ آية ٤ـ ٣٣
يوسف/ آية ٣٥ ـ ٥٦
يوسف/ آية ٥٨ـ ٨٢
يوسف/ آية ٨٣ـ ١٠١
يوسف/ آية ١٠٢ ـ ١٠٥
النمل/ آية ٤٥ ـ ٤٩
النمل/ آية ٩١ ـ ٩٣
بنياد بعثت:
ج٣: ص ٣١
ج٣: ٤٢
ج٣: ٤٤
ج٣: ٩٩
ج٣: ١٤٥
ج٣: ١٥٥
ج٣: ١٥٥
ج٣: ١٧١
ج٣: ١٨٠
ج٣: ١٩٠
ج٣: ٢١١
ج٤: ٢٢٢
ج٤: ٢٣٦
چاپ اعلمى:
ج٤: ص٢٧
ج٤: ٤٠
ج٤: ٤٢
ج٤: ٩٨
ج٤: ١٥٤
ج٤: ١٦١
ج٤: ١٦١
ج٤: ١٨١
ج٤: ١٩٣
ج٤: ٢٠٨
ج٤: ٢٣٣
ج٦: ٢٨
ج٦: ٤٦
گاهى مؤلف, حديثى را تكرار كرده است; اين تكرارها به مورد نيز نبوده است. محققان (بنياد) اين گونه تكرارهاى بى مورد را كه قطعاً از سهو مؤلف و با استنساخ كنندگان ناشى شده است, حذف كرده اند. به مثل حديثى در تفسير آيه (وتركنا بعضهم يومئذ يموج فى بعض)كهف/٩٩ از على(ع) نقل شده است كه در موردى ديگر نيز آمده و هيچ ارتباطى با آيات ندارد (اسماعيليان, ج٢/٤٨٧ ح٣٣, همان/٤٩٤ ج١). محققان بنياد جايى را كه حديث غيرمرتبط است, حذف كرده اند و آنجا كه تفسير آيه را مى نماياند, آورده اند (ج٣/٦٨٥ ح٢). موضع حذف ج٣/٦٧٢ بعد از حديث ٣٢, چنين است چاپ اعلمى ج٥/٩٤ح٢, و موضع حذف ج ٥/٧٨ بعد از حديث ٣٢.
٥. گفتيم محققان (بنياد) متن (البرهان…) را با نسخه هاى متعدد و معتمد مقابله كرده اند و سپس آن را با چاپ حروفى (البرهان) سنجيده اند و آنگاه نقل ها را به منابع و مصادر اصلى ارجاع داده اند. آنان نسخه اى نفيس در اختيار داشته اند; مشتمل بر احاديثى كه نه در نسخه هاى ديگر است و نه در نسخه هاى چاپى. اين احاديث در چاپ (بنياد) آمده است و در چاپ (اعلمى) نيز. لجنه كذايى مؤسسه اعلمى بر اساس چه نسخه هايى كتاب را تصحيح كرده اند و اين احاديث را از منبعى نقل كرده اند. بنگريد:
احاديث ياد شده در چاپ بنياد:
٣: ٨٦/٤
٣: ١٨٧/٢٢
٣: ٥٦٠/١٠
٣: ٦٥٦/٣٠
٣: ٧١٠/١٥
در چاپ اعلمى:
٤: ٨٤/٤
٤: ٢٠٣/٢٢
٤: ٢٥٣/٢
٤: ٥٩٣/١٠
٥: ٥٩/٣٠
٥: ١١٨/١٥
پانوشت ها و حاشيه ها
آنچه تا بدين جا آورديم چگونگى گزارش متن و ارائه احاديث در تفسير آيات بود. آورديم كه محققانِ بنياد شرح حالِ اعلام و رجال را به اختصار گزارش كرده اند و گاه در توضيح متن, مطالبى آورده اند و ديگرگاه واژه هاى دشوارياب را معنا كرده اند. چاپ مؤسسه اعلمى نيز چنين كرده است. مقايسه اى گذرا نشان مى دهد كه اين تفسيرها, تبيين ها, شرح حال ها و … نيز دزدى است و يكسر برگرفته از (چاپ بنياد). گاه با اندك تغيير در حجم مطالب و گاه در توضيح واژه ها تفسير كم كردن منابع و مصادر اگر متعدّد باشد, مانند كتاب هاى لغت, امّا توضيحاتى را كه محققان بنياد آورده اند; به ويژه اگر از مصادرى نقل شده است, مانند بحارالأنوار و … بدون هيچ تغييرى و كمى و بيشى از چاپ بنياد است. ضيق مجال را بنگريد به صفحات ذيل فقط از جلد اوّل و بسنجيد با چاپ اعلمى:
چاپ اعلمى:
ج١, ص ٥٥, هامش١
ج١, ص ٧٨, هامش١
ج١, ص ١٢٤, هامش٢
ج١, ص ١٥٧, هامش٤
ج١, ص ١٦٤, هامش٢
ج١, ص ١٧٠, هامش٣
ج١, ص ١٧٢, هامش٤
ج١, ص ١٧٥, هامش٥
ج١, ص ٢٧٣, هامش١
ج١, ص ٢٨١, هامش١
چاپ بنياد بعثت:
ج١, ص ٥٠
ج١, ص ٧٣
ج١, ص ١٢٣
ج١, ص ١٥٨
ج١, ص ١٦٤
ج١, ص ١٧٠
ج١, ص ١٧٢
ج١, ص ١٧٥
ج١, ص ٢٧١
ج١, ص ٢٧٩
چاپ اعلمى:
ج١, ص ٣٠٠,هامش٢
ج١, ص ٣١٢,هامش٣
ج١, ص ٣٧٣,هامش٣
ج١, ص ٣٩١,هامش١
ج١, ص ٣٩٤,هامش٦
ج١, ص ٤٠٦,هامش١
ج١, ص ٤٢٣,هامش١ و ٥
ج١, ص ٤٣٠, هامش٣
ج١, ص ٤٦٣, هامش٦
چاپ بنياد بعثت:
ج١, ص ٢٩٨
ج١, ص ٣١١
ج١, ص ٣٦٨
ج١, ص ٣٨٢
ج١, ص ٣٨٦
ج١, ص ٣٩٧
ج١, ص ٤١٥ و ٤١٦
ج١, ص ٤٢٣
ج١, ص ٤٥٣
مقدمه اى بى ربط با اصل كتاب
در چاپ اسماعيليان روشن نيست به چه جهتى (مرآة الأنوار و مشكوة الأسرار) به صورت مقدمه آن در مجلّدى مستقل به چاپ رسيده است. اين كتاب از آثار ابوالحسن بن محمد نباتى فتونى (١١٣٩) است, كه مقدمه اى بوده است بر تفسيرى تأويلى و بزرگ. در جايى كتاب وى بدين سان معرفى شده است:
ابوالحسن بن محمد نباطى فتونى (م١١٣٩) براى تفسيرى تأويلى با نگاهى به روايات تأويلى با عنوان (مرآة الأنوار و مشكوة الأسرار) مقدمه اى نگاشته است بس درازدامن و به راستى اثرى بزرگ در علوم قرآنى; امّا با نگاهى ويژه. او كتاب را در سه مقدمه و يك خاتمه كه مقدمه اوّل مشتمل است به سه مقاله و دوم بر دو مقاله سامان داده است. او در مقدمه اوّل از حقيقت تأويل و بطن قرآن سخن گفته و كوشيده است اين ادعا را استوار دارد كه تمام ظواهر آيات الهى در باطن و با نگاه تأويلى آن اشاره است به امامت و ولايت امامان و پيشوايان حق و معارضان و دشمنان آنان. و در مقدمه سوم نمونه هايى از تأويلاتى را گزارش كرده است كه به گونه موردى (بطن) و تأويل آيه را, ولايت و امامت دانسته اند, او اين ديدگاه را مى گستراند و فهرستى از واژه گان قرآنى را ارائه مى كند كه همه اينها ظاهر و تنزيلى دارد و آن همان است كه با دانش لغت و قواعد عربى و سبك شناخت ظاهر قرآن مى توان بدان دست يافت و باطنى دارد كه تأويل آيه است و كلامى و پيامى است به جز اين ظاهر, كه نيكى ها, امامت و ولايت; و زشتى ها و تباهى ها, دشمنان امامت و ولايت اند!او در اين بخش حدوداً ١٢٠٠ كلمه را بدين صورت گزارش كرده است. البته چگونگى معناى تأويلى بسيارى از آنها را به تفسير وانهاده است و تفسير تا آيه چهارم سوره نساء بيشتر نگاشته نشده است.
اين مقدمه كه بى گمان افراطى ترين نگاه تأويلى ـ باطنى به آيات است و موارد بسيارى از آن ناپذيرفتنى. ابتداء به سال (١٣٠٣) و با انتسابى نادرست به شيخ عبدالطيف كازرونى به چاپ رسيده است و پس از آن با تحقيق و تصحيح به سال (١٣٧٥) نشر يافته است كه عنوان مقدمه (البرهان فى تفسير القرآن)! را به خود گرفته است.(بينات شماره ١٦,ص٦٠ ـ ٦١)
بدين سان روشن است كه اين كتاب هيچ ارتباطى با تفسير (البرهان) ندارد, و محققان بنياد آن را به درستى با (البرهان …) همراه نكرده اند. لجنه مؤسسه اعلمى آن را همراه تفسير كرده و در صفحه عنوان نوشته اند: (مقدمه تفسير البرهان) المسماة (بمرآة الأنوار و مشكوة الأسرار) تأليف …… نباطى فتونى. طرفه آنكه تحقيق و تصحيح (بخوانيد حروفنگارى) اين مجلد يكسر با متنِ البرهان تفاوت دارد, نه تحقيق دارد, نه مقابله نه تصحيح, نه حاشيه درست و پاورقى مفصل و نه … چون كسى چنين نكرده بود كه حضرات به سرقت برند.
اندكى استعداد
گفتيم بزرگواران مؤسسه اعلمى در سرقت نيز بى استعدادند و هوشمندى دزدان فرهنگى را ندارند, و غالباً به (كاه دان) مى زنند. اكنون با اجازه خوانندگان مى خواهيم اندكى اين سخن را پس بگيريم و از موضع خود برگرديم و مقداركى استعداد در سرقت براى آنها قائل شويم!! چون به هر حال براى رد گم كردن اندكى دگرگونى در چاپ بنياد روا داشته اند. به مثل قطع رحلى را تبديل به وزيرى كرده اند, كه ٥ جلد شده است و هشت جلد مقدمه عالمانه و دقيق آن را حذف كرده اند. شمارگان مسلسل احاديث را نياورده اند. در شرح واژه هاى دشوارياب گاهى منابع را عوض كرده اند, و گاه آدرس ها را نياورده و فقط مادّه لغت را ياد كرده اند. در فهرست منابع, جاى ٢٩٢ منبع به يادكرد ٢٠٦ مصدر بسنده كرده اند (صرفه جويى!!). از يادكرد منابع و مصادرى تن زده اند كه در حواشى آمده است; مانند اعلام الدين ديلمى, المستقصى فى أمثال العرب, الروض المعطار و ….
در همين جهت شيرين كارى جالبى انجام داده اند. مى دانيم برخى از متون كهن چاپ هاى متعدّدى دارند. محققان (بنياد) از چاپ ويژه اى بهره برده اند و همان چاپ را در فهرست مصادر كتابشناسى ذكر كرده اند. اين بزرگواران در فهرست مصادر, چاپ ديگرى از آن كتاب ها را ياد كرده اند, امّا فراموش كرده اند كه در حواشى متن نيز بايد جلد و صفحه را تغيير مى دادند و بر اساس چاپى كه ياد كرده اند, ثبت مى كردند! نمونه را بنگريد:
مصدر نقل :
المصدر المعتمد
الاحتجاج: ٢٤٣ و ٣٨٦
تهذيب الأحكام ٢: ١٣٩/٥٤١
التوحيد: ٣٠٨/٢
الخصال: ٦٥/٩٦
غيبة النعماني: ٢٦٠/١٩
فضائل ابن شاذان: ١٢٩
الكافي ٣: ٤٤٦/١٨
معاني الأخبار: ٥٩/٩
الفقيه ١: ١٢٧/٦٠٣
البرهان/ چاپ بعثت:
٥: ١٩٧/٢٩ و ٣٠/ المرتضى
٥: ١٥٦/٢/دارالكتب الإسلامية
٥:١٦٧/١/جماعة المدرسين
٥: ٢٣٣/٢/جماعة المدرسين
٥: ٢١٧/٨/مكتبة الصدوق
٥: ١٤٥/١٤/المكتبة الحيدرية
٥: ١٥٩/٢/المكتبة الإسلامية
٥: ١٤٩/٤/جماعة المدرسين
٥: ١٧٠/٣/دارالكتب الإسلامية
البرهان/ چاپ اعلمى:
٧: ٣٥١/٢٩ و ٣٠/الأعلمي
٧: ٣٠٨/٢/دار صعب
٧: ٣٢٠/١/الأعلمي
٧: ٣٨٧/٢/الأعلمي
٧: ٣٧٢/٨/الأعلمي
٧: ٢٩٩/١٤/الأعلمي
٧: ٣١١/٢/دار صعب
٧: ٣٠٣/٤/الأعلمي
٧: ٣٢٣/٣/الأعلمي
به مثل بر اساس فهرست مصادرى كه آورده اند (تأويل الآياتِ) معتمَدِ آنها چاپ (جامعه مدرسين قم) بوده است, امّا در حواشى كتاب مثلاً در ج٧/٢٩١ ح٣ نشانى آن بدين صورت آمده است: (تأويل الآيات ج٢/٦٠٩, كه عين آن در چاپ بنياد بدين سان آمده است: ج٥/١٣٩ ح٣. مى دانيم كه چاپ جامعه مدرسين از تأويل الآيات, يك جلدى است, و نه دو جلدى. با عنايت به اين نكات شايد خواننده بگويد بر موضع اوّل برگرديد كه اينان همان اندك استعداد را هم ندارند.
بازى با ميراث و خيانتى بزرگ
در تفسير (البرهان) آياتى است كه در ذيل آنها روايت تفسيرى نيامده است. يعنى مؤلف بزرگوار در تفسير آن آيات, رواياتى نيافته است. محققان با توجه به اين نكته با تتّبع در منابع حديثى شيعى و آثار تفسيرى مأثور شيعه و به يمن (معجم الآثار القرآنيه) كه آن مركز تدوين كرده و هنوز نشر نيافته است, رواياتى را در تفسير آن آيات يافته و پس از پايان هر سوره با عنوان مستدرك آورده اند و شماره مسلسل كتاب را در گزارش آنها ياد نكرده اند, تا جستجوگران را بهره رسانند و از آميختن به متن كتاب جلوگيرند. سارقان, اين مستدركات را برگرفته و در متن كتاب توزيع كرده اند; بدون اينكه اشاره اى بكنند. بدين ترتيب اين احاديث را بعنوان نگاشته هاى مؤلف جازده اند.
يعنى دزدى كرده اند, در امانت خيانت كرده اند و با بازى كردن با ميراث, فضاحت علمى مرتكب شده اند. روشن نيست اين حضرات, ادب را كجا آموخته اند, و اين گونه تجارت مآبى پلشت را كجا كسب كرده اند. آيا تاجران كالا چنين كارهايى را روا مى دارند؟ نمونه هايى را بنگريد:
مستدركات سوره بقره را محققان بنياد در پايان سوره و در ج١ از ص ٥٧٧ ـ ٥٩٠ قرار داده اند; ولى در چاپ اعلمى عيناً همان روايات به ذيل آيات توزيع شده است: در ج١ ص ٢٦٢ و ص ٢٦٣ الآية ٨٢, و ص ٣٤٠ الآية ١٤٠, و ص ٣٥٩ الآية ١٥٤, و ص ٣٦٩ ـ ٣٧٠ الآيات ١٦٠ ـ ١٦٢, و ص ٣٧٨ الآية ١٧٢, و ص ٣٨١ الآية ١٧٤, و ص ٣٨٢ الآية ١٧٦, و ص ٤١٧ الآية ١٩٠, و ص ٤٤٩ الآية ٢٠٦; و ص ٤٥٧ الآية ٢٠٩, و ص ٤٦٣ الآية ٢١٦, و ص ٤٦٤ الآية ٢١٨, و ص ٥٢٦ الآية ٢٥٢.
مستدركات آل عمران را در ج١ ص ٧٣٥ ـ ٧٤٠ آورده اند و اعلمى آنها را در ذيل آيات پراكنده است: در ج٢ ص ٧ الآية ٥, و ص ١٧ الآية ٢٥, و ص ٢٢ آية ٣٢, و ص ٣٧ آية ٤٨, و ص ٤٠ الآية ٥٣, و ص ٥٥ الآية ٧٣ و ٧٤, و ص ٨٩ الآية ١٠٥, و ص ١١٠ الآية ١٣٨.
محققان چون اين موارد را در چاپ اعلمى بنگرند و آن را با ديگر نسخه ها بسنجند و نيابند, چه خواهند انديشيد؟ سهل انگارى متوليان آن چاپ ها, يا كامل بودن نسخه اعلمى و يا …؟
شايسته است وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى از ورود اين چاپ به (نمايشگاه بين المللى) جلوگيرى كند و فاضلان در تهيه كتاب فريفته ظاهر چشم نواز كتاب نشوند, و بانيان مؤسسه اعلمى نيز از بازى با ميراث دست كشند و بدانند كه براى گذران زندگى راه هاى ديگرى نيز وجود دارد. به حتم اين گونه كتاب سازى هاى ظالمانه نه درخور انسان هاى مسلمان و نه حتى شايسته تجارت است؟
واللّه من وراء القصد.